على محمدى خراسانى

166

شرح كفاية الأصول (فارسى)

ج ) واجب نفسى و غيرى تا به حال دو قسم از تقسيمات واجب ذكر شد . 1 - واجب مطلق و مشروط 2 - واجب منجّز و معلّق . اينك تقسيم سوّم از تقسيمات واجب اين است كه واجب ، يا نفسى است يا غيرى . مرحوم آخوند براى تعريف اين دو قسم مقدّمه‌اى مىآورند : از اصول مسلّم و خدشه‌ناپذير آن است كه امرى كه از مولاى حكيم صادر مىشود و طلب و ايجابى كه از او صدور مىيابد ، يقينا براى حكمت و غرضى است و قطعا چيزى داعى و محرّك مولى بر اين امر گرديده است و امر بدون داعى و حكمت حدوثا و بقائا از مولاى حكيم محال وقوعى است ؛ چون لغو و عبث است . ( البتّه ممكن است ما در خارج به تفصيل حكمت واقعى هر امرى را ندانيم ؛ ولى اجمالا مىدانيم كه در اين اوامر حكمتى وجود دارد . ) گاهى داعى مولى از اين امر و ايجاب صرفا توصّل و چاره‌جويى به يك واجب ديگر است يعنى اگر به چيزى امر مىكند نه براى وجود مصلحتى در خود آن چيز است بلكه براى اين است كه واجب ديگرى بر اين عمل وابسته ايت و تا اين نباشد آن‌هم نخواهد بود . لذا به اين شىء امر مىكند تا آن را پلى براى رسيدن به مقصود ، يعنى واجب ديگر قرار دهد . مثلا حج بدون سير و قطع مسافت موجود نمىشود و قطع مسافت مقدّمهء وجودى آن است و به سير كردن امر مىكند ؛ ولى به منظور چاره‌جوئى به مقصود يعنى حجّ ، نه براى اينكه نفس سير كردن مطلوب و محبوب است و در خود اين كار مصلحت ملزمى وجود دارد . چنين واجبى را « واجب غيرى » گويند . گاهى هم داعى مولى از امر به چيزى ، خود آن چيز است و مىخواهد همين عمل در خارج محقّق شود و قصدش توصّل و پل زدن به يك واجب ديگر نيست . مثلا به نماز و